پنجم اردیبهشت سالروز تلاقی غرور تکنولوژیک غرب با سد مستحکم اراده الهی است واقعه‌ای تکان‌دهنده که در آن شن‌های روان صحرای طبس به امر پروردگار مامور شدند تا مدرن‌ترین تجهیزات هوانوردی پنتاگون را به تلی از خاکستر بدل کنند، این حادثه تاریخی به جهانیان ثابت کرد که در محاسبات مادی استکبار، فاکتوری به نام نصرت غیبی نادیده گرفته شده و ایران همچنان سرزمین معجزات پیش‌بینی‌ناپذیر است.

به گزارش جارچی اخبار به نقل از ایرنا، پس از واقعه ۱۳ آبان ۱۳۵۸ و تسخیر سفارت آمریکا که امام راحل آن را انقلاب دوم نامیدند هیبت پوشالی ایالات متحده در جهان فرو ریخت، ۵۲ آمریکایی در بند بودند و تمام ابزارهای سنتی قدرت واشنگتن، از تهدید نظامی تا تحریم‌های اقتصادی در برابر سد استوار انقلاب بی‌اثر شده بود.

جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا خود را در منگنه‌ای تاریخی می‌دید، او که زیر فشار خردکننده‌ افکار عمومی و رقبای انتخاباتی‌اش قرار داشت وقتی از بازگشت آبرومندانه‌ اتباعش از راه‌های دیپلماتیک ناامید شد به سیم آخر زد.

در چنین فضای ملتهبی، کارتر به ستاد مشترک ارتش آمریکا دستور داد تا طرحی فوق‌سرّی و متهورانه برای یک عملیات نجات نظامی گسترده تهیه کنند، این طرح که با نام رمز عملیات پنجه عقاب در پنتاگون به تصویب رسید قرار بود نه تنها گروگان‌ها را آزاد کند بلکه با نفوذ به عمق خاک ایران ضربه‌ای حیثیتی به نظام نوپای اسلامی وارد آورده و اقتدار فروریختهی آمریکا را بازسازی کند.

برای اجرای این عملیات، واحد ویژه «دلتا فورس» که در آن زمان نخبه‌ترین و سری‌ترین واحد ضدتروریستی جهان محسوب می‌شد تحت فرماندهی سرهنگ چارلی بک‌ویث مامور شد تا غیرممکن را ممکن کند.

پس از تصویب نهایی طرح در شورای امنیت ملی آمریکا مقدمات اجرایی با وسواسی بی‌نظیر آغاز شد، نیروهای منتخب بیش از پنج ماه در کویرهای دورافتاده ایالت آریزونا و کالیفرنیا که از نظر پوشش گیاهی و اقلیمی شباهت عجیبی به صحرای طبس داشت مستقر شدند.

آن‌ها در این مدت هزاران بار مراحل مختلف عملیات از فرود در تاریکی مطلق تا یورش به ساختمان‌های شبیه‌سازی شده را تمرین کردند، ارتش آمریکا چنان به پیروزی این «پنجه» مغرور بود که پیشرفته‌ترین بالگردهای RH-۵۳D و هواپیماهای غول‌پیکر C-۱۳۰ را به تجهیزات ناوبری فوق مدرنی مجهز کرد که در آن زمان حتی برای بسیاری از ارتش‌های تراز اول جهان نیز ناشناخته بود.

آن‌ها با تکیه بر گزارش‌های دقیق سازمان سیا از وضعیت رادارهای ایران و کمک عوامل نفوذی در داخل، اطمینان داشتند که این عملیات یک پیروزی قاطع و بدون نقص برای کاخ سفید خواهد بود.

نقشه‌ی نفوذ؛ معماری یک تجاوز پیچیده

عملیات «پنجه عقاب» صرفا یک پرواز ساده نبود بلکه یک عملیات ترکیبی و چندمرحله‌ای بود که از سه قاره و چندین پایگاه مختلف هدایت می‌شد، طبق اسناد منتشر شده، نقشه دقیق یانکی‌ها به این شرح طراحی شده بود:

غروب چهارم اردیبهشت ۱۳۵۹ هشت فروند بالگرد عظیم‌الجثه RH-۵۳D (سی استالیون) از روی عرشه ناو هواپیمابر «نیمیتز» در دریای عمان به پرواز درآمدند، این بالگردها برای فرار از دید رادارهای ارتش ایران ماموریت داشتند در ارتفاع بسیار پایین یعنی کمتر از ۳۰ متری سطح زمین و در تاریکی مطلق، مسافتی معادل هزار کیلومتر را بر فراز کویر طی کنند.

همزمان ۶ فروند هواپیمای غول‌پیکر C-۱۳۰ (هرکولس) نیز از پایگاه نظامی در عمان و مصر به هوا برخاستند که حامل کماندوهای دلتا، تجهیزات پیشرفته، موتورسیکلت‌های تندرو و سوخت اضافی برای بالگردها بودند.

طبس؛ ایستگاه مرگ

طبق نقشه تمام این پرنده‌ها باید در نقطه‌ای دورافتاده در ۱۶۰ کیلومتری جنوب غربی طبس (که در نقشه‌های آمریکا با نام رمز Desert One مشخص شده بود) به هم می‌پیوستند، وظیفه‌ هواپیماها این بود که سوخت لازم را به بالگردها برسانند، قرار بود پس از سوخت‌گیری، کماندوها سوار بر بالگردها شده و پیش از طلوع آفتاب خود را به نقطه‌ای مخفی در نزدیکی تهران در حوالی گرمسار برسانند و روز را در آنجا پنهان شوند.

در شب دوم عملیات قرار بود نیروهای دلتا با کمک عوامل نفوذی در تهران به سمت سفارت (لانه جاسوسی) حرکت کنند، طبق نقشه آن‌ها باید محافظان را با سلاح‌های مجهز به صداخفه‌کن از پا درمی‌آوردند، گروگان‌ها را آزاد می‌کردند و همگی به ورزشگاه امجدیه (شهید شیرودی فعلی) که در نزدیکی سفارت بود، منتقل می‌شدند.

در آنجا بالگردها منتظر بودند تا آن‌ها را به پایگاه هوایی منظریه در نزدیکی قم ببرند که پیش‌تر توسط جنگنده‌های آمریکایی اشغال شده بود و در نهایت با هواپیماهای بزرگتر از ایران خارج شوند.

برای اینکه هیچ چیز به مو بند نباشد آمریکایی‌ها حتی به جزئی‌ترین موارد هم فکر کرده بودند، کماندوهای دلتا لباس‌های مبدل به تن داشتند به زبان فارسی مسلط بودند و حتی مبالغ زیادی پول نقد ایرانی برای موارد اضطراری همراه داشتند، بالگردها به سیستم‌های مادون قرمز مجهز بودند تا در سیاهی شب زمین را مثل روز ببینند.

از نظر پنتاگون این نقشه بی‌نقص بود، آن‌ها برای هر ثانیه از این عملیات ماه‌ها در آریزونا تمرین کرده بودند و مطمئن بودند که هیچ نیروی انسانی در ایران قادر به رهگیری یا مقابله با این حجم از تکنولوژی نخواهد بود.

هبوط در جهنم نارنجی؛ وقتی شن‌ها سرباز شدند

اولین هواپیمای C-۱۳۰ ساعت ۲۲ در تاریکی مطلق با استفاده از چراغ‌های مادون‌قرمز که قبلا توسط عوامل نفوذی در سطح جاده متروک جاسازی شده بود بر زمین نشست، هنوز نیروها کاملا پیاده نشده بودند که یک حادثه غیرمنتظره لرزه بر اندام کماندوها انداخت یک اتوبوس مسافربری ایرانی با بیش از ۴۰ مسافر که از یزد به سمت طبس در حرکت بود ناگهان مقابل پایگاه مخفی آن‌ها ظاهر شد.

 

سرهنگ بک‌ویث که غافلگیر شده بود دستور بازداشت تمام مسافران را صادر کرد دقایقی بعد، یک تانکر سوخت نیز به صحنه نزدیک شد، آمریکایی‌ها به گمان اینکه راننده قصد فرار و لو دادن عملیات را دارد با تیربار به تانکر شلیک کردند، انفجار مهیب تانکر شعله‌های عظیم آتش را به آسمان فرستاد و سکوت و تاریکی کویر را به جهنمی نارنجی تبدیل کرد که از کیلومترها دورتر دیده می‌شد.

در حالی که شعله‌های تانکر هنوز زبانه می‌کشید ۶ فروند بالگرد باقی‌مانده (از ۸ فروند اولیه) با تاخیر و در وضعیتی آشفته به طبس رسیدند، خلبانان گیج و خسته از نبردی نابرابر در آسمان بودند، آن‌ها در مسیر پرواز با پدیده‌ای روبه‌رو شده بودند که رادارهای پیشرفته‌شان پیش‌بینی نکرده بود و آن طوفان شنِ طبس بود.

توده‌های عظیم و فشرده‌ شن مانند دیواری کدر دید خلبانان را به صفر رسانده و به درون پیچیده‌ترین موتورهای توربین نفوذ کرده بود، دو بالگرد در همان مسیر از کار افتادند یکی در خاک ایران نشست و دیگری به ناو نیمیتز بازگشت، حالا فقط ۶ بالگرد در طبس بودند حداقلِ عددی که برای ادامه‌ عملیات نیاز داشتند.

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود، سرهنگ بک‌ویث در گزارش‌هایش می‌نویسد که دانه‌های ریز شن حتی به درون لباس‌های ضدگلوله و ماسک‌های آن‌ها نفوذ کرده بود، در همین حین گزارش فنی رسید: یکی دیگر از بالگردها (بالگرد شماره ۲) دچار نقص فنی در سیستم هیدرولیک شده و قادر به پرواز نیست، این یعنی پایان عملیات.

طبق نقشه، آن‌ها برای جابه‌جایی تمام نیروها و تجهیزات در تهران حداقل به ۶ بالگرد سالم نیاز داشتند و حالا فقط پنج فروند باقی مانده بود، تماس مستقیمی با کاخ سفید برقرار شد جیمی کارتر، پس از مشورتی کوتاه و تلخ با فرماندهان پنتاگون، سخت‌ترین تصمیم زندگی‌اش را گرفت: «عملیات را متوقف کنید و بازگردید.»

فاجعه در لحظه‌ فرار

اما کویر هنوز با آن‌ها کار داشت، ساعت سه بامداد پنج اردیبهشت در میان گرد و غبار غلیظ و دید بسیار ضعیف یکی از بالگردهای RH-۵۳ برای سوخت‌گیری مجدد باید جابه‌جا می‌شد، خلبان که در میان طوفان شن جهت و فاصله‌اش را گم کرده بود ناگهان پره‌های عظیم بالگرد را به بدنه‌ هواپیمای C-۱۳۰ که مملو از سوخت و مهمات بود کوبید.

در یک لحظه انفجاری سهمگین‌تر از انفجار تانکر دل شب را شکافت، گلوله‌ای از آتش هر دو پرنده را بلعید و هشت نظامی آمریکایی در دم جزغاله شدند و شعله‌های آتش تا ارتفاع صدها متر به آسمان رفت.

ترس و وحشت بر گروه «دلتا» مستولی شد، فرماندهان که می‌ترسیدند با طلوع خورشید توسط نیروهای ایرانی محاصره شوند دستور عقب‌نشینی فوری دادند، آن‌ها به قدری هراسان بودند که حتی فرصت نکردند جنازه‌های هم‌رزمانشان را بردارند، پنج بالگرد سالم و نیمه‌سالم همراه با اسناد فوق‌محرمانه عملیات، نقشه‌ها و مبالغ زیادی پول نقد در صحرای طبس رها شدند. باقی‌مانده نیروها سوار بر هواپیماهای C-۱۳۰ باقی‌مانده، با چشمان گریان و دستانی خالی از خاک ایران گریختند.

سپیده دم پشیمانی؛ وقتی راز کویر فاش شد

نخستین نشانه‌های حضور بیگانگان نه توسط رادارهای مرکزی بلکه توسط مردم محلی و مسافران آن اتوبوس بازداشتی گزارش شد، راننده تانکری که توسط آمریکایی‌ها منفجر شده بود توانسته بود از شعله‌های آتش جان سالم به در ببرد و خود را به پاسگاه ژاندارمری برساند.

او با لکنت و وحشت از غول‌های آهنی و سربازانی می‌گفت که به زبانی بیگانه حرف می‌زدند همزمان، مسافران اتوبوسی که پس از فرار آمریکایی‌ها آزاد شده بودند خود را به اولین مرکز نظامی در یزد و طبس رساندند، گزارش‌های اولیه به قدری عجیب بود که فرماندهان نظامی در ابتدا تصور می‌کردند با یک درگیری محلی یا حمله اشرار روبرو هستند.

با طلوع خورشید و روشن شدن هوا در صبح جمعه پنجم اردیبهشت ابعاد فاجعه نمایان شد، نخستین گروه‌هایی که به محل رسیدند نیروهای سپاه پاسداران یزد به فرماندهی شهید محمد منتظرقائم بودند آنچه آن‌ها با آن روبرو شدند باورکردنی نبود، در وسط بیابانی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت لاشه‌های سوخته‌ یک هواپیما و یک بالگرد غول‌پیکر در حال دود کردن بود.

کمی آن‌طرف‌تر پنج بالگرد سالم و مجهز با درهای باز و موتورهای خاموش روی شن‌ها رها شده بودند درون بالگردها هنوز لباس‌ها، جلیقه‌های ضدگلوله، نقشه‌های عملیاتی و حتی غذاهای نیم‌خورده‌ی کماندوهای آمریکایی دیده می‌شد.

در حالی که نیروهای سپاه مشغول بررسی اسناد محرمانه و تخلیه تجهیزات باقی‌مانده از بالگردها بودند اتفاقی هولناک رخ داد، به دستور مستقیم بنی‌صدر رئیس‌جمهور و فرمانده کل قوای وقت و تحت این بهانه که بالگردها ممکن است دوباره توسط آمریکایی‌ها استفاده شوند یا خطر امنیتی داشته باشند جنگنده‌های نیروی هوایی ایران بر فراز منطقه ظاهر شدند.

در کمال ناباوری این جنگنده‌ها به جای حفاظت از منطقه اقدام به بمباران بالگردهای باقی‌مانده کردند، در این بمباران مشکوک شهید محمد منتظرقائم که در حال حفاظت از اسناد بود به شهادت رسید و بخش زیادی از اسناد سرّی و تجهیزاتی که می‌توانست پرده از جزئیات شبکه نفوذ آمریکا در تهران بردارد در آتش خودی سوخت.

پیام تاریخی امام؛ شن‌ها مامور خدا بودند

خبر که به تهران رسید بهت و حیرت تمام محافل سیاسی جهان را فرا گرفت، جیمی کارتر با چهره‌ای درهم‌شکسته در مقابل دوربین‌های تلویزیونی ظاهر شد و با پذیرش مسئولیت شکست، اعلام کرد که عملیات نجات شکست خورده است، اما ماندگارترین واکنش متعلق به حضرت امام خمینی (ره) بود ایشان در پیامی تکان‌دهنده نگاه‌ها را از تجهیزات نظامی به سمت قدرت الهی معطوف کردند و فرمودند: «نباید بیدار شوند آنهایی که به غیر خدا توجه دارند؟ چه کسی این هلیکوپترها را ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شن‌ها ساقط کردند، شن‌ها مأمور خدا بودند باد مامور خداست…»

وقتی خبر فرار آمریکایی‌ها در شهر پیچید محمد منتظرقائم فرمانده وقت سپاه یزد منتظر دستور از تهران نماند او به همراه چند تن از همرزمانش نخستین کسانی بودند که خود را به معرکه‌ طبس رساندند.

محمد برخلاف آشفتگی حاکم بر مرکز با درایت یک مامور اطلاعاتی عمل کرد او متوجه شد که آمریکایی‌ها در آن فرار سراسیمه گنجینه‌ای از اسناد را جا گذاشته‌اند، او نه برای تماشای لاشه‌ها بلکه برای جمع‌آوری مدارک نفوذ وارد بالگردها شد، می‌دانست این اسناد دست پنهان خائنین داخلی را که جاده را برای یانکی‌ها صاف کرده بودند، رو خواهد کرد.

در میان آن بالگردهای رها شده کیف‌های ضدحریق و پوشه‌هایی وجود داشت که جزئیات تکان‌دهنده‌ای را در خود جای داده بودند، شبکه‌ خانه‌های امن در تهران، نقشه‌های دقیق از نقاطی در پایتخت که قرار بود نیروهای دلتا پس از طبس در آنجا مستقر شوند، کدهای شناسایی عوامل داخلی شامل لیستی از نام‌های مستعار و کدهایی که نشان می‌داد برخی افراد در بدنه اداری و نظامی وقت، با سازمان سیا همکاری داشته‌اند، نقشه اشغال مراکز حساس شامل مسیرهای دقیق حرکت از ورزشگاه امجدیه به سمت بیت امام در جماران، ساختمان رادیو و تلویزیون و ستاد ارتش، تجهیزات لو رفته از جمله مقدار زیادی پول نقد (ریال ایران)، پاسپورت‌های جعلی با هویت ایرانی و حتی لباس‌های مبدل ارتش و شهربانی ایران که قرار بود برای فریب مردم و نیروهای انقلابی در تهران استفاده شود.

در حالی که شهید منتظرقائم مشغول دسته‌بندی و خارج کردن این اسناد حیاتی بود ناگهان غرش فانتوم‌های ایرانی در آسمان طبس پیچید، به دستور مستقیم ابوالحسن بنی‌صدر که مدعی بود برای جلوگیری از استفاده مجدد آمریکایی‌ها این دستور را داده، بالگردهای سالم بمباران شدند، منتظرقائم که در حال خارج کردن اسناد از یکی از بالگردها بود هدف ترکش‌های بمب خودی قرار گرفت و به شهادت رسید.

این اقدام بنی‌صدر موجی از خشم را میان نیروهای انقلابی برانگیخت چرا که هدف بمباران نه تجهیزات سوخته بلکه بالگردهای سالمی بود که حاوی اسناد خیانت شبکه نفوذ بودند با شهادت محمد و سوختن آن کاغذها بسیاری از سرنخ‌های نفوذ آمریکا در بدنه حاکمیت آن زمان برای همیشه خاکستر شد.

شهید منتظرقائم تنها شهید ایرانی واقعه طبس نام گرفت، شهادت او مظلومانه‌ترین بخش این داستان است او نه توسط گلوله‌ مستقیم آمریکایی‌ها بلکه توسط تصمیمی مشکوک از داخل پایتخت به شهادت رسید تا سکوت کویر همچنان راز خائنان را در دل خود نگه دارد، امروز او را شهید مبارزه با استکبار و نفوذ می‌نامند کسی که جانش را فدا کرد تا ثابت کند دشمن برای ورود به خانه ابتدا روی خائنان خانگی حساب باز کرده است.

در شوک واقعه؛ روایت شکست از زبان طراحان

همیلتون جردن رئیس وقت ستاد کارکنان کاخ سفید که از نزدیک‌ترین مشاوران جیمی کارتر بود در کتاب خاطرات خود با عنوان «بحران»، لحظات پس از شنیدن خبر شکست را این‌گونه توصیف می‌کند: «کارتر در حالی که سرش را میان دستانش گرفته بود با صدایی که به زحمت شنیده می‌شد گفت: همه‌چیز تمام شد، جردن معتقد بود که طبس نه تنها یک شکست نظامی بلکه پایان نمادین دوران ریاست‌جمهوری کارتر بود، او می‌نویسد: “آن شب در اتاق وضعیت کاخ سفید ما فقط یک عملیات را نباختیم بلکه غرور ملی آمریکا را در میان ریگ‌های بیابانی دورافتاده در ایران دفن کردیم.”

ویلیام سالیوان آخرین سفیر آمریکا در ایران هم که همواره نسبت به شناخت ناقص واشنگتن از روح انقلاب ایران منتقد بود عملیات طبس را اوج نادانی و بی‌تدبیری می‌دانست او معتقد بود: «اعزام کماندو به کشوری که در اوج غلیان انقلابی است نشان‌دهنده استیصال دیپلماسی آمریکا بود. سالیوان بعدا در تحلیل‌های خود اشاره کرد که شکست در طبس، نتیجه‌ مستقیم “توهمِ قدرت” در پنتاگون بود جایی که آن‌ها تصور می‌کردند تکنولوژی می‌تواند بر اراده‌ یک ملت به پا خاسته غلبه کند.او این واقعه را تحقیرآمیزترین لحظه برای وزارت خارجه آمریکا در تاریخ معاصر توصیف کرد.»

سرهنگ چارلی بک‌ویث فرمانده نیروی دلتا و مسئول عملیات هم که خود در صحنه حضور داشت پس از بازگشت به آمریکا با قلبی شکسته و روحیه‌ای درهم‌کوفته در گزارش خود نوشت: «من در زندگی نظامی‌ام برای هر چیزی آماده شده بودم جز آنچه در طبس دیدم. او در کتاب “نیروی دلتا” می‌گوید: “وقتی دستور عقب‌نشینی صادر شد من گریه کردم. این بدترین لحظه عمرم بود.” او معتقد بود که طبس یک “کلاس درس تلخ” برای ارتش آمریکا بود که به آن‌ها فهماند حتی پیشرفته‌ترین تجهیزات هم در برابر ناهماهنگی و عوامل پیش‌بینی‌نشده‌ طبیعی (و به تعبیر ایرانی‌ها، امداد غیبی) چقدر آسیب‌پذیرند.»

هارولد براون وزیر دفاع وقت آمریکا هم که تحت فشار شدید کنگره برای توضیح علت شکست بود در تحلیل‌های فنی خود بر این باور بود که: «عملیات پنجه عقاب پیچیده‌ترین عملیاتی بود که تا آن زمان طراحی شده بود اما همین “پیچیدگیِ بیش از حد” پاشنه آشیل ما شد، او اقرار کرد که نفوذ شن به موتور بالگردهایی که قرار بود نماد قدرت آمریکا باشند نشان داد که برنامه‌ریزی‌های ما در برابر اقلیم و جغرافیای ایران چقدر شکننده و ناشیانه بوده است.»

امروز ۴۵ سال پس از آن شب پرماجرا محل فرود اشغالگران به موزه بین‌المللی استکبارستیزی صحرای طبس تبدیل شده است، لاشه‌های سوخته بالگردها نه تنها قطعاتی از آهن بلکه نمادهای ماندگار شکستِ «پنجه عقاب» در مشتِ قدرتمند ایمان هستند، طبس به ما آموخت که اگر به قدرت خدا تکیه کنیم حتی شن‌های بیابان هم برای دفاع از حق، لشکری شکست‌ناپذیر خواهند شد.

طبس؛ از پنجه عقاب ۱۳۵۹ تا شکست قرن در ۱۴۰۵

امروز در حالی به استقبال سالروز واقعه طبس می‌رویم که ایران اسلامی داغدار سرخ‌ترین ایام تاریخ خویش است روزهایی که در پی تجاوز اسفندماه ۱۴۰۴، خون پاک رهبر فرزانه انقلاب حضرت آیت‌الله سید علی حسینی خامنه‌ای و جمعی از فرماندهان و مردم سلحشور بار دیگر درخت انقلاب را آبیاری کرد اما در این نقطه از تاریخ، شباهت عجیبی میان «شکست طبس» و ناکامی اخیر دشمن در تحمیل اراده خود به چشم می‌خورد.

همان‌طور که در خرداد ۱۴۰۴ جنگ ۱۲ روزه با شکستی سنگین برای متجاوزان به پایان رسید و در جنگ اخیر نیز دشمن ناچار به اعلام آتش‌بس یک‌جانبه شد، فرماندهان و تحلیل‌گران معتقدند که روح طبس بار دیگر در کالبد ایران دمیده شده است، اگر در سال ۱۳۵۹ طوفان شن مامور خدا بود امروز استقامت پولادین ملتی که حتی در سوگ رهبر و فرماندهانش نیز عقب‌نشینی نکرد مامور شکستن هیمنه استکبار شده است.

واقعه طبس به ما می‌آموزد که عِدّه و عُدّه (تجهیزات و تعداد) در برابر اراده الهی هیچ است، اگر آن روز جیمی کارتر با تحقیر ملی به تاریخ پیوست امروز نیز صهیونیزم و حامیان آمریکایی‌شان در همان باتلاقی گرفتار شده‌اند که ۴۵ سال پیش در رمل‌های طبس تجربه کرده بودند.

این آتش‌بس‌های پی‌درپی و عقب‌نشینی‌های ذلیلانه تکرار همان فرار شبانه از کویر طبس است با این تفاوت که امروز ایران با تکیه بر میراث شهید منتظر قائم‌ها و با هدایت جانشین برحق رهبری معظم از همیشه مقتدرتر در کمین دشمن ایستاده است.

طبس ثابت کرد که این خاک ملکِ خداست و متجاوز چه با بالگرد در ۱۳۵۹ و چه با پیشرفته‌ترین جنگنده‌ها در ۱۴۰۵، فرجامی جز شکستِ طبس‌گونه نخواهد داشت.

صحرای طبس در فاصله ۱۳۰ کیلومتری محور طبس به یزد قرار دارد و پنجم اردیبهشت هر سال به همین مناسبت مراسمی با حضور مردم و مسئولان کشوری و استانی در محل مسجد شکر طبس واقع در محل واقعه برگزار می‌شود.