راه «پس» و «پیشی» که رئیسجمهور آمریکا در میدان جنگ با ایران مقابل خود میبیند هر دو به نوعی ناکامی منتهی میشود؛ جنگ با ایران، جایگاه دونالد ترامپ و شعار «اول آمریکا» را تضعیف و عقبنشینی، شخصیت خودشیفته او را دچار بحران میکند. او پیروزی میخواهد اما میدان واقعیت پیروزی به او نخواهد داد.
به گزارش جارچی اخبار به نقل از ایرنا؛ فاصله میان دو اظهارنظر رئیسجمهور آمریکا با مضامین «اتفاقات زیادی در حال رخ دادن است» و «از من خواستهاند حمله را به تعویق بیندازم»، حتی به یک ساعت هم نرسید و «دونالد ترامپ» بار دیگر مدعی شد قرار بوده حملهای علیه ایران انجام شود اما به درخواست مقامات عربی آن را متوقف کرده است. بر مبنای اظهارات رئیسجمهور آمریکا، سران عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر از او خواستهاند حملهای تازه علیه ایران انجام ندهد تا روند مذاکرات مختل و متوقف نشود. ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» نوشت: «تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر، محمد بن سلمان آل سعود، ولیعهد عربستان سعودی و محمد بن زاید آل نهیان، رئیس امارات متحده عربی، از من خواستهاند حمله نظامی برنامهریزیشده علیه جمهوری اسلامی ایران را که قرار بود فردا انجام شود، به تعویق بیندازم، زیرا مذاکرات جدی در حال انجام است.»
این ادعا در حالی مطرح شده که با توجه به سابقه ترامپ، تردیدهای جدی درباره صحت آن وجود دارد. تنها مدت کوتاهی پس از انتشار این اظهارات، روزنامه نیویورکتایمز به نقل از منابع آمریکایی گزارش داد که «اظهارات ترامپ مبنی بر تعویق حمله به ایران به دلیل درخواست سران منطقه خلیجفارس، ممکن است نوعی فریب و عملیات گمراهسازی باشد و او همچنان احتمال دارد حملات را ادامه دهد». والاستریتژورنال نیز به نقل از مقامهایی از کشورهایی که ترامپ مدعی درخواست آنها برای تعویق حمله شده بود، نوشت این کشورها از طرح ادعایی او درباره حمله قریبالوقوع به ایران اطلاعی نداشتهاند.
اینکه ترامپ بار دیگر از این روش، یعنی «حمله در میانه مذاکره»، استفاده خواهد کرد یا نه، در درجه دوم اهمیت قرار دارد. پرسش مهمتر این است که آیا ترامپ اساساً منطق و راهبرد مشخصی برای آغاز دوباره جنگ با ایران در اختیار دارد یا نه؟ رئیسجمهور آمریکا اگر بر مبنای محاسبات سود و زیان خود، منفعتی در حمله به ایران میدید، بیتردید و بدون توجه به خواست هیچ مقام یا کشوری در جهان، این اقدام را انجام میداد؛ اما به نظر میرسد دستکم تا لحظه تنظیم این گزارش، چنین منفعتی برای ترامپ قابل دستیابی نبوده است.
بنبست ترامپ در پرونده ایران؛ نه توان حمله، نه امکان عقبنشینی
آیا ترامپ از حمله نظامی به ایران منصرف شده، زیرا کشورهای عرب منطقه چنین درخواستی از او داشتهاند؟ پاسخ به این پرسش نیازمند دسترسی به اطلاعات تاییدشده است اما اگر فرض را بر صحت این درخواست بگذاریم، چنین درخواستی عجیب به نظر نمیرسد؛ چراکه واقعیت جنگ چهلروزه علیه ایران، بیش از آمریکا برای کشورهای منطقه هزینهزا بوده و تداوم آن، با توجه به احتمال گسترش جنگ به حوزههایی چون زیرساختها و پالایشگاههای نفت و گاز، بسیاری از این کشورها را نسبت به آینده دچار نگرانی و هراس کرده است.
رئیسجمهور آمریکا اگر توانسته باشد بر مبنای سود و زیان ذهنی خود، فایدهای در حمله به ایران یابد، بیشک و بیاعتنا به خواست هر مقامی در جهان این اقدام را انجام خواهد داد اما به نظر میرسد چنین فایدهای دستکم تا لحظه تنظیم این گزارش برای ترامپ در دسترس نبوده است.این نگرانی برای کشورهای عربی زمانی قابل درکتر میشود که به گزارش نیویورکتایمز استناد کنیم؛ گزارشی که تأکید کرده است: «جنگ با ایران، قطر را بهعنوان یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان، فلج کرده و حملات صورتگرفته موجب اختلال در صادرات گاز و آسیب به برنامههای تجاری این کشور شده است.» این وضعیت برای امارات متحده عربی، با توجه به شرایط اقتصادی آن، بهمراتب دشوارتر و برای عربستان سعودی نیز نگرانکننده توصیف میشود. از همین رو، کشورهایی که قرار است هزینه سیاستهای ماجراجویانه ترامپ را بپردازند، در نهایت خواستار توقف حملات و حرکت به سمت یک نتیجه دیپلماتیک شدهاند.
تصمیم به توقف حملات علیه ایران (با فرض صحت ادعای ترامپ) اگرچه به نام سران کشورهای منطقه ثبت شده، اما این تنها دلیل توقف حملات نیست و عوامل دیگری نیز رئیسجمهور آمریکا را نسبت به حمله مجدد به ایران مردد کرده است. این تردید فقط مربوط به روزهای اخیر نیست و ترامپ از زمان اعلام آتشبس موقت، با این پرسش درباره آغاز دوباره جنگ روبهرو بوده است. یکی از این عوامل میتواند گزارشهای روزانهای باشد که کارشناسان و تحلیلگران نظامی و سیاسی درباره توانمندیهای ایران اعلام و منتشر میکنند.
یکی از عوامل مهم در این تردید، گزارشهای روزانه کارشناسان و تحلیلگران نظامی و سیاسی درباره توانمندیهای ایران است. در این گزارشها، توان ایران برای هدف قرار دادن طیف گستردهای از اهداف راهبردی در منطقه و جهان ترسیم میشود؛ اهدافی که در صورت هدف قرار گرفتن، میتوانند خسارتهای سنگین و گستردهای به اقتصاد و بازار انرژی جهان وارد کنند. تهران همواره صلح و دیپلماسی را ترجیح داده، اما برای مثال، به گفته CNN، اگر ایران هدف حساسی مانند کابلهای اینترنتی عبوری از کف خلیجفارس را در چارچوب جنگ برای خود مشروع تعریف کند، شرایط برای جهان بهطور کامل تغییر خواهد کرد.
در بررسی آنچه ترامپ را در حمله مجدد به ایران به صبر واداشته، متغیر داخل آمریکا هم غیرقابل انکار است. انتخاباتی مهم برای حزب جمهوریخواه در پیش است و ماجراجویی جدید ترامپ میتواند موقعیت این حزب را بیشتر از گذشته تحت تاثیر منفی قرار دهد و حتی اگر عامل اقتصاد و قیمت بنزین را هم چندان در بررسی مورد توجه قرار ندهیم؛ به نظر میرسد که فشاری که از سوی حزب بر ترامپ وارد میشود، میتواند یکی از عوامل تردیدهای این روزهای رئیسجمهور آمریکا باشد. موضوعی که بسیاری از تحلیلگران هم به آن اشاره دارند؛ گاردین نوشته است «ترامپ که در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر قرار دارد و ممکن است حزب جمهوریخواه در آن متحمل شکست شود، هفته گذشته در پکن با شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، دیدار کرد، بدون آنکه نشانهای از تمایل چین برای کمک به حل مناقشه به دست آورد. مقامهای کاخ سفید نگراناند که قمار سیاست خارجی ترامپ در قبال ایران و تأثیر آن بر قیمت سوخت در آمریکا، شانس جمهوریخواهان برای حفظ کنترل کنگره را از بین ببرد؛ بهویژه در زمانی که رأیدهندگان بیش از درگیریهای خارجی نگران هزینههای زندگی هستند».
نظرسنجیهای نیویورکتایمز و موسسه Siena Research نشان میدهد میزان محبوبیت ترامپ به پایینترین سطح تاریخی، یعنی ۳۷ درصد، رسیده و ۶۵ درصد عملکرد ترامپ در جنگ ایران را تایید نمیکنند و ۶۲ درصد نیز نحوه مدیریت او در «درگیری اسرائیل و فلسطین» را رد کردهاند.
جهان واقعی علیه جهان ترامپ
از نهم اسفند ۱۴۰۴ تا بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۵، ترامپ در تقلای پیروزی بر ایران بوده است؛ هدفی که تاریخچه سخنرانیها، مصاحبهها و گفتههای او نشان از آن دارد که نه در دوره ریاست جمهوری خود که بسیار پیشتر، با مفهوم ایران رابطه خوبی نداشته است. آغاز جنگ با ایران، گرچه با تشویق نتانیاهو صورت گرفت اما ترامپ هم برای این آغاز بسیار مشتاق بود. با این همه به نظر میرسد آنچه رئیسجمهور آمریکا از آغاز جنگ با ایران در سر داشت با آنچه در حال تحمیل شدن است، تفاوتهای اساسی یافته است، ترامپ شاید برای شروع جنگ ایده و منطقی در ذهن داشت اما برای ادامه و شروع مجدد آن، چنین منطقی در اختیار ندارد و برای رهیدن از این بند خودساخته در پی ساختن یک روایت از پیروزی به جهان و به ویژه به خود است. ترامپ به حکم شخصیت خودشیفته مجبور است جهان را بر مدار خود تعریف کند و عاملیت و فاعلیت خود بر همه تحولات را به چشم ببنید. این تحولات اما بسیار پیچیده و عمیقتر از آن است که رئیسجمهور آمریکا توان تاثیرگذاری کامل و تام بر آن داشته و آنها را بر مبنای خواست خود به جریان اندازد. از این روست که در جهان ترامپ که شکست تعریفی ندارد، یا باید پیروز شد یا توهمی از پیروزی ساخت.
در هر توییت رئیسجمهور آمریکا نشانه واضحی از اشاره مستقیم و پررنگ به نقش خود وجود دارد؛ در جهانی که ترامپ در آن زندگی میکند، کشورها، مقامات، مردم و اطرافیان واقعیات را به او «نمیگویند» بلکه «درخواست» میکنند که او این واقعیات را ببیند و بر اساس این درخواست آنها را بپذیرد. این توییتهای کوتاه که در نهایت به تشکر پایانی میرسد؛ در واقع روایتی مجازی از پیروزیهایی است که ترامپ به آن نیاز دارد اما به دست نمیآورد و بنابراین نیازمند ساختن و پرداختن آن است. شماری از تحلیلگران معتقدند روش پیش گرفته شده از سوی ترامپ با چند هدف مشخص در حال انجام است، وی از یک سو در تلاش است تا همچنان تهدید خود را در منطقه حفظ کند اما همچنان به همان روایت پیروزی قابل عرضه در داخل آمریکا نیازمند است.
تحلیلگران رسانههایی چون تایمز و آسوشیتدپرس این رویکرد را همان الگوی همیشگی ترامپ میدانند که مبنای آن تهدید حداکثری- ضربه نظامی و در نهایت تلاش برای رسیدن به توافق میدانند. این روش اما به نظر نمیرسد چندان دوامپذیر باشد و ترامپ مجبور است با واقعیت موجود روبهرو شده و میان یکی از دو ناکامی یکی را برگزیند.